از لیون کامپیوتر قســـــــــــــــــــــــــــــــــــطی خرید کنید فروش اقساطی برای سراسر ایران
اخبار سخت افزار ، نرم افزار ، بازی و دنیای آیتی در مجله لیون کامپیوتر 🤩

rock-star
کاربر سایت-
پست
76 -
تاریخ عضویت
-
آخرین بازدید
-
بازخورد
0%
نوع محتوا
نمایه ها
انجمنها
بلاگها
فروشگاه
تمامی مطالب نوشته شده توسط rock-star
-
سال 1999 اولین نسخه از سری بازی های Medal of Honor با طرح کارگردان و فیلمساز فعروف هالیوود، استیون اسپیلبرگ (Steven Spielberg) ساخته شد. بازی ای که با سوژه قرار دادن جنگ جهانی دوم، توانست به یکی از به یاد ماندنی ترین عناوین اول-شخص تبدیل شود. نسخه های مختلف این سری از بازی ها با موضوع جنگ جهانی دوم راهی بازار شدند تا سری Call of Duty کاری کرد که EA نیز مجبور به مقابله با آن شد. با توجه به اینکه سری CoD توانستند در زمان مدرن به موفقیت بی نظیری دست پیدا کنند، EA دیگر نمی توانست با جنگ جهانی دوم، بازیکنان را به سمت خودش بکشاند. آن ها در سال 2010 این سری را با یک دگرگونی کامل راهی بازار کردند و بازی از سال های 1940 به زمان حال آمد و وارد جنگ های مدرن امروزی شد. Medal of Honor سال 2010 بازخوردهای خوبی را بدست نیاورد و مشکلات زیادی که داشت، باعث شد که این بازی نمایش خوبی نداشته باشد. حال در نسخه جدید این بازی که با نام Warfighter راهی بازار شده، سعی شده تا هم مشکلات نسخه قبل برطرف شود و هم بازی جذابیت و نوآوری های بیشتری داشته باشد. اما آیا این بازی توانسته انتظارات را برآورده کند؟ داستان بازی های اول-شخص را نمی توان در قسمت داستان، قوی به حساب آورد. به همین دلیل، کسی انتظار یک داستان پیچیده را در این سبک از بازی ها ندارد، اما در Warfighter با داستانی روبرو می شوید که دیگر جذابیتی ندارد. در این چند سال گذشته آنقدر در بازی هایی مانند Modern Warfare ،BF3 و نسخه قبلی Medal of Honor با این سبک داستان ها روبرو شده ایم که دیگر هیجانی در آن ها احساس نمی کنیم. مانند همیشه، عملیات های تروریستی و نیروهای آمریکایی که می خواهند این گروه ها را از بین ببرند. کلیشه ای ترین اتفاقات ممکن برای یک بازی اکشن-نظامی را در این بازی مشاهده می کنید. بازی از جایی شروع می شود که 2 نفر از نیروهای دریایی ایالات متحده به نام های مستعار Mother و Preacher بمبی را روی یک کامیون که مربوط به گروه های تروریستی می شود، قرار می دهند و آن را منفجر می کنند. اما انفجاری که به وقوع می پیوندد، بسیار مهیب تر از این آن چیزی است که آن ها انتظارش را می کشیدند. تحقیقاتی به عمل می آید و مشخص می شود که این گروه تروریستی در حال جمع آوری مواد منفجره ای به نام PETN هستند. از اینجا به بعد، باید فروشنده این مواد را پیدا کنید و اطلاعاتی درباره فعالیت های این گروه تروریستی بدست بیاورید. از طرف دیگر شخصیت Preacher دارای مشکلات خانوادگی ای است که در اوایل بازی به آن ها پرداخته می شود. در میان پرده های بازی نیز این قسمت ها درباره Preacher اطلاعات جالبی را می دهند، اما واقعاً جای افسوس است که بازی به شکل بسیار بدی از روی این اتفاقات عبور می کند. ترکیب اتفاقات تروریستی اصلاً با صحنه هایی که پیرامون مسائل شخصی افراد نمایش داده می شوند، همخوانی ندارد. اگر قرار بود که یک بازی شخصی تر ساخته شود، باید روند آن نیز تغییر می کرد و یا در مراحل بازی نیز کمی به وابستگی های شخصیت ها اشاره می شد. در یک روند اکشن، نمایش صحنه هایی که مربوط به زندگی یک سرباز می شود، چندان جالب نیست. حداقل به این شکلی که در این بازی مشاهده می کنیم، به هیچ وجه هیجانی ایجاد نکرده است. اگر هدف سازندگان هم این بوده که بازیکنان ارتباط بیشتری با شخصیت بازی برقرار کنند هم نتوانسته اند به هدفشان برسند. گرافیک بازی با موتور Frostbite 2 ساخته شده که EA این روزها حسابی پز آن را می دهد. در قسمت گرافیک، Warfighter نسبت به نسخه قبلی بسیار بهتر عمل کرده و یک سر و گردن از آن بالاتر است. طراحی محیط ها بسیار خوب و پرجزئیات صورت گرفته است. کیفیت بافت ها بسیار خوب است و در نماهای نزدیک به خوبی شاهد جزئیات به کار رفته در آن ها خواهید بود. طراحی شخصیت های بازی نیز بسیار خوب به نظر می رسد. طراحی سلاح ها نیز کاملاً در اندازه های این بازی است و شبیه سازی معقولی از نمونه های واقعی را شاهد خواهید بود. فیزیک بازی نیز از دیگر نقاط قوت آن به حساب می آید و شاهد تخریب ساختمان ها، لبه ها، وسایل چوبی و... خواهید بود که در طول بازی به آن ها تیراندازی می شود و یا انفجاری در داخل آن ها رخ می دهد. استفاده از Particleهای بسیار زیبا در زمان انفجارها، آتش سوزی ها و... نیز بازی را جذاب کرده است. نورپردازی در حالت کلی باعث زیبایی بازی شده، اما مشکلاتی را هم ایجاد کرده است. نورپردازی، بیش از حد محیط را روشن و یا تاریک کرده است. شاید بتوان روشنایی بازی را تحمل کرد، اما تاریکی بیش از اندازه باعث شده که نتوانید دشمنان را ببینید! همچنین، افت فریم و برش صفحه به دفعات بالا نیز از دیگر قسمت های نه چندان جالب گرافیک بازی به حساب می آیند. سایه ها نیز بد نیستند، اما در برخی صحنه ها، سایه هایی که روی درهای مختلف و یا روی صورت شخصیت ها می افتند، بسیار بی کیفیت و لبه دار هستند. همچنین طراحی آب نیز اصلاً جالب توجه نیست. هیچ افکت خاصی برای طراحی آب در نظر گرفته نشده و بسیار جامد و بد طراحی شده است. اما تأثیر باران روی محیط و نورپردازی ای که بازی در محیط های خیس و تاریک انجام داده، باعث زیبایی در این قسمت ها نیز شده است. انیمیشن های شخصیت اصلی که از دید اول-شخص او را دنبال می کنیم، بسیار عالی صورت گرفته و مشاهده می کنید که برای انجام دادن هر کاری انیمیشن خاصی برای حرکات دست و پای او طراحی شده و مثل برخی از بازی ها عمل نکرده که با زدن یک دکمه هر کاری که می خواهید را انجام دهید و یا آیتم های مختلف را جمع آوری کنید! در کل گرافیک بازی در سطح خوبی قرار دارد، اما مشکلاتی که در آن دیده می شوند، باعث شده تا نتوان از Warfighter به عنوان یک بازی شگفت انگیز در گرافیک نام ببریم. موسیقی/صداگذاری موسیقی های این بازی همانند نسخه قبلی، توسط رامین جوادی ساخته شده اند. موسیقی های بازی حس بسیار خوبی را به وجود آورده اند و تنوع آن ها بسیار خوب است. صداگذاری ها خیلی مطلوب صورت گرفته اند و در واقع این قسمت یکی از المان های خوب Frostbite 2 به حساب می آید. صداگذاری روی سلاح ها بسیار خوب است و صدای آن ها با نمونه های واقعی برابری می کند. جهت صدا را به خوبی می توان تشخیص داد. گر چه دیالوگ های چندان خاصی در بازی گفته نمی شوند، اما صداگذاری روی شخصیت های بازی نیز واقعاً خوب از کار درآمده است. افکت های صوتی و انفجارها بسیار گیرا طراحی شده اند و شما را در محیط جنگ قرار می دهند. اما در صداگذاری یک مشکل اساسی و مضحک وجود دارد. این مشکل زمانی به وجود می آید که شما در حال تیراندازی هستید و انفجاری رخ می دهد. پس از اینکه صدای انفجار شنیده شد، دیگر سلاح شما صدا نمی دهد! این موضوع تا زمانی ادامه پیدا می کند که شما صلاح خود را تعویض کنید و دوباره از آن استفاده کنید. گیم پلی MoH: Warfighter ضربه اصلی را از بخش گیم پلی می خورد که واقعاً کلیشه ای، یکنواخت و خسته کننده است. روند بازی کاملاً شبیه BF3 شده و عملاً نمی توانید تفاوتی را میان آن ها پیدا کنید. عملکرد ضعیف Warfighter در این قسمت نیز باعث شده که بازی روند خوبی را پیش روی شما نگذارد. روند بازی کاملاً خطی و با صحنه پردازی های بسیار تکراری همراه است. متأسفانه یا خوشبختانه، سری بازی های Call of Duty در این چند سال اخیر هر چه صحنه سینمایی بوده را در خودشان به نمایش گذاشته اند و همین موضوع باعث شده که هر چه که در این بازی مشاهده می کنید، تکراری و بدون هیجان به نظر برسد. به طور مثال، صحنه هایی که برای وارد شدن به یک مکان خاص و غافلگیر کردن دشمنان طراحی شده، به دفعات بسیار زیادی در بازی دیده می شوند. هر جا که کمبود صحنه سینمایی در بازی احساس می شده، چنین قسمتی را مشاهده خواهید کرد. گر چه سعی شده حالت ورود به داخل این مکان ها متفاوت باشد و حتی بازی انتخاب هایی را برای نحوه ورود پیش روی شما قرار می دهد، اما باز هم این قسمت ها بسیار تکراری هستند. سایر صحنه های سینمایی بازی نیز واقعاً کلیشه ای هستند و به راحتی می توان آن ها را حدس زد. گیم پلی بازی هم با اینکه بسیار روان طراحی شده، اما نوآوری خاصی را در بر ندارد. تنها موضوعی که می توان در گیم پلی بازی به آن اشاره کرد، این است که با نگه داشتن LB (در نسخه Xbox 360) می توانید از پشت جان پناه ها سرک بکشید و دشمنان را از بین ببرید. این قسمت بسیار خوب از کار درآمده و کارگشا است. همچنین مراحلی در بازی وجود دارند که باید با اتومبیل به تعقیب و گریز بپردازید. این بخش ها نیز با کنترل بسیار خوبی روبرو هستند و هیجان نسبتاً خوبی را هم به بازی بخشیده اند. اما اینگونه تعقیب و گریزها مناسب یک بازی اکشن نیستند. برخی از آن ها آنقدر طول می کشند و یا با المان های مخفی-کاری ترکیب می شوند که حس می کنید یک نسخه از سری Need for Speed را بازی می کنید! وجود باگ های متعدد مانند تکان خوردن های عجیب بسیاری از اشیاء داخل محیط، گیر کردن جنازه برخی دشمنان به در و دیوار و حتی روی هوا و... نیز از دیگر مشکلات این بازی به حساب می آیند. این مشکلات در بخش چندنفره بازی نیز دیده می شوند. درست است که در مراحل مختلف بازی از سلاح های گوناگونی استفاده می کنید، اما نمی توانید از سلاح هایی که روی زمین افتاده اند، همانند سلاح های اصلی استفاده کنید. اگر سلاحی را از روی زمین بردارید و سپس بخواهید از سلاح خود استفاده کنید، شخصیت اصلی آن سلاح را به سمتی پرتاب می کند! این موضوع باعث شده که از اول تا آخر مراحل، تنها با سلاح های اصلی خود بازی کنید. در کل باید به این موضوع اشاره کرد که Warfighter واقعاً در قسمت گیم پلی ضعیف عمل کرده و نبود نوآوری و جذابیت در آن باعث دلسردی شما از بازی خواهد شد. نتیجه گیری Medal of Honor: Warfighter تنها 6 تا 7 ساعت زمان شما را به خودش اختصاص می دهد. وجود مشکلات زیاد در گیم پلی، صداگذاری و گرافیک باعث شده که این نسخه نتواند سری MoH را به روزهای اوجش بازگرداند. EA چنان این بازی و سری BF را شکل هم درآورده که این بازی ها خالی از نوآوری به نظر می رسند. این موضوع بیش از پیش در MoH دیده می شود. EA نمی داند که اگر Activision هر سال یک نسخه از سری بازی های Call of Duty را عرضه می کند، این بازی ها حداقل در موضوع و داستان کاملاً با هم متفاوت هستند و شرایط خاص خود را دنبال می کنند. Medal of Honor جدید چوب اشتباهات و الگوبرداری های غلط EA در رقابت با Activision و سری CoD را می خورد. pardisgame
-
خوب بود خوشمان امد :D
-
مروری کلی بر مشخصات بازی: Far Cry 3 عنوان آخر سری Far Cry محسوب می شه که توسط Ubisoft Montreal در دست ساخت هست. این بازی در اصل قرار بود در ماه September سال جاری عرضه بشه که با تأخیری که یوبی سافت لطف کرد و به بازی اعمال کرد(طبق معمول!)، در حال حاضر تاریخ انتشار بازی در اروپا و استرالیا 29 نوامبر (9 آذر) ، در بریتانیا 30 نوامبر(10 آذر) و در آمریکای شمالی 4 دسامبر(14 آذر) خواهد بود که در صورت لیک شدن، در تاریخی زودتر از عرضه رسمی احتمال داره به دست گیمرهای ایرانی برسه! توجه داشته باشید که این بازی برای سه پلتفرم PC و Xbox360 و PS3 به صورت هم زمان عرضه خواهد شد. طبق اطلاعات منتشر شده از بازی و تریلرها، Far Cry 3 یک بازی شوتر اول شخص و اکشن ماجراجویی هست که در محیطی Open World روایت می شه. گیمرهای PC باز در مورد این نسخه به مشخصات سیستم اجرایی بازی توجه داشته باشند: Minimum• DirectX9c graphics card with 512MB Video RAM, Dual core CPU, 4GB Memory +Example CPU: Intel Core2 Duo E6700 / AMD Athlon64 X2 6000 Example GPU: NVidia GTX8800 / AMD Radeon HD2900 Recommended• DirectX11 graphics card with 1024MB Video RAM, Quad core CPU, 4GB Memory Example CPU: Intel Core i3-530 / AMD Phenom II X2 565 Example GPU: NVidia GTX480 / AMD Radeon HD5770 High Performance• Latest DirectX11 graphics card, Latest quad core CPU, 8GB Memory Example CPU: Intel Core i7-2600K / AMD Bulldozer FX4150 Example GPU: NVidia GTX680 / AMD Radeon HD7970 داستان بازی: Jason Brody (کاراکتر اصلی بازی) یک آدم معمولی مثل من و شماست! که همراه دوستان و یه تعداد از توریست های دیگه در جریان یک سفر تفریحی، به جزیره ای گرمسیری برخورد می کنند. همه چیز عادی هست و تعطیلات داره به خوبی و خوشی سپری می شه (جای ما خالی!). ولی با دزدیده شدن دوست دختر Jason یعنی Lisa همه چیز تغییر می کنه. این تازه شروع کار هست. اوضاع پیچیده تر از اون چیزی هست که Jason تصور کرده! هم زمان با تلاش برای آزاد کردن Lisa از دست رئیس دزدها یعنی Vaas، شخصیت Jason وارد جریان جنگ خونینی می شه و موضوع ساده ی نجات Lisa تبدیل می شه به یک بحران بزرگ در زندگی Jason! باید ببینیم این بحران رو چه جوری حل می کنه! •تعدادی از کاراکترهای مهم بازی: Jason Brody: کاراکتر اصلی بازی یعنی Jason Brody یک مرد 25 ساله از ایالت لس آنجلس هست. Jason یک آدم کاملا عادی هست و تبحر خاصی در زمینه جنگ و خون ریزی نداره و کلا توی باغ نیست! ولی برای بقا در جزیره ای که خطر هر لحظه در کمین هست و رسیدن به اهدافش از جمله نجات Lisa مجبور به یادگیری فنون رزمی و جنگی خواهد شد که در این مسیر از بقیه کاراکترها کمک می گیره. Vaas Montenegro: کاراکتر Vaas دشمن اصلی در بازی Far Cry 3 هست. طبق اطلاعات بازی، این کاراکتر sadistic تشریف داره! یعنی از زجر دیگران لذت می بره و چیزی فراتر از دیوونه هست! همین کاراکتر دیوونه واسه خودش دار و دسته ای داره و مناطق شمالی جزیره در اختیار Vaas و دار و دستش هست. دشمنان فرعی دیگری هم در بازی وجود دارند؛ مثل Buck که به همراه Vaas در یکی از تریلرهای اخیر بازی باهاشون بیشتر آشنا شدیم! Citra Montenegro: همون طور که از فامیل ها مشخص هست، این کاراکتر خواهر Vaas محسوب می شه و رئیس اصلی شما! تعجب نکنید! چون خواهر و برادر کاملا دشمن هم هستند و وجه مشترک شما با Citra دشمن اصلیتون یعنی Vaas هست. بنابراین شما با Citra همکاری خواهید کرد. Citra رئیس یک قبیله در جزیره هست. طبق انگلیسی دست و پا شکسته ای که از آخرین تریلر بازی دستگیرم شد، این کاراکتر یه تیکه از تریلر به Jason می گه که Help us free our captive warriors and I will give you the power you desire. انگلیسی رو حال می کنید چه قدر خوب جمله اش رو فهمیدم! البته جمله سختی نبود و لهجه Citra خانوم هم که توپ شبیه انگلیسی ما هست که حرف می زنیم! Citra از Jason می خواد که جنگجویان قبیله اش رو آزاد کنه و در عوض Citra بهش قدرتی رو بده که بتونه با Vaas رو به رو بشه و Lisa رو نجات بده. Citra با توجه به رفتارهاش کمی هم با ارواح در ارتباطه و احتمالا قدرت های جادویی داره. حالا باید بازی بیاد بیرون ببینیم موضوع دقیقا از چه قراره! Dennis هم که در آخرین تریلر معرفی شد، یکی از افراد قبیله هست و به Jason کمک خواهد کرد. Doctor Earnhardt: این کاراکتر از جمله همراهان مشکوک Jason محسوب می شه! جناب دکتر می تونه کمک های پزشکی و درمانی ارائه بده و درگیر ویژگی های روان گردانی زندگی در جزیره هم هست! Hoyt Volker: این کاراکتر یک قاچاقچی برده هست (قاچاق انسان!) که کنترل بخش جنوبی جزیره رو در اختیار داره و توسط گروهی مسلح با امکانات پیشرفته متشکل از سربازان مزدور حمایت می شه. گیم پلی: همون طور که اشاره شد، Far Cry 3 یک بازی شوتر اول شخص در محیط Open World هست و این موضوع تنوع گسترده ای در گیم پلی بازی ایجاد می کنه. گیم پلی بازی شامل درگیری با افراد گروه های مختلف و حتی حیوانات وحشی می شه! علاوه بر مأموریت های اصلی در بازی مأموریت های فرعی یا Side Missions هم وجود داره و از NPC های مختلف مأموریت هایی رو دریافت می کنید. مأموریت های مختلف از جمله شکار حیوانات مختلف یا کنترل محموله ها برای کسب پول و امکانات بیشتر در این بازی مهیا شده. حیواناتی که ممکنه باهاشون رو به رو بشید شامل ببرها، خرس ها، کوسه ها، بوفالوها، آهوی کوهی و ... هستند. مناطق مختلف و پایگاه های متعددی در سراسر جزیره پراکنده شده اند که با حمله به اون ها شما می تونید اون ها رو تصاحب و از آن خودتون بکنید! تصاحب این پایگاه ها مأموریت های جدیدی رو برای گیمر آنلاک می کنه و امکانات بیشتر از جمله خرید و فروش از مغازه ها رو برای شما در بر داره. اسلحه ها و آپگرید ها از این طریق قابل دسترسی هستند و آیتم هایی از جمله پوست حیوانات در این قسمت قابل فروش و داد و ستد هست!!وسایل نقلیه مختلف از جمله جت اسکی، جیپ، hang glider (همون وسایل پروازی که اتزیو هم داخل Revelations داشت!) هم در این بازی نقش پررنگی دارند و در مکان های مختلف می شه ازشون استفاده کرد. علاوه بر single player campaign این بازی دارای بخش مولتی پلیر هم هست که شامل رقابت آنلاین می شه و هم چنین co-op campaign mode هم برای بازی در نظر گرفته شده که تا 4 Player رو ساپورت می کنه و می تونید همراه دوستانتون co-op campaign بازی رو طی کنید و لذت ببرید! گرافیک و صداگذاری: در مورد گرافیک و صداگذاری نظر قاطعانه ای نمی شه داد. چون باید بازی رو از نزدیک تجربه کرد تا روی این دو مورد بتونیم نظر دقیق و صحیح بدیم. طبق اطلاعات موتور این بازی Dunia Engine هست که پایه و اساس اون از CryEngine گرفته شده که توسط استودیو Ubisoft Montreal تغییرات زیادی روش انجام شد و Far Cry 2 هم با همین موتور ساخته شد. Far Cry 3 طبق اطلاعاتی که از ویکی پدیا گرفتم از مدل پیشرفته تر Dunia Engine با نام Dunia 2 برای ساخت بازی کمک گرفته. با مشاهده تریلرها و اسکرین شات های بازی می شه گفت که یکی از بهترین گرافیک های بازی های امسال رو Far Cry 3 در اختیار داره. هر چند که قضاوت راجع به این موضوع رو بهتره که بعد از انتشار بازی انجام بدیم. صداگذاری و موسیقی های بازی بعضا محلی هستند و این موضوع باعث می شه که ارتباط شما با طبیعت بازی و محیط قبیله ای بهتر صورت بگیره. صداگذاری کاراکترها هم که در حد بسیار خوبی اعمال شده و نقص خاصی در اون دیده نمی شه. از جمله صداگذاران شاخص بازی می تونیم به Michael Mando اشاره کنیم که صداگذار کاراکتر Vaas در این بازی هست. منبع پردیس گیم
-
اقا این 6 تا هست الان اپیزود 5 هست این سری.راستی کالکشن DEAD WALKING گیر میاد؟
-
خواهش میکنم داش گلم :wub:
-
یک بازی سریالی، چیزی بود که تا کنون در دنیای بازی های کامپیوتری ساخته نشده بود. اما سازندگان The Walking Dead نشان دادند که می توان بازی ها را نیز به صورت یک سریال تلویزیونی و فصل به فصل راهی بازار کرد. نسخه چهارم این بازی با عنوان Around Every Corner قسمتی جدید از ماجراهایی را دنبال می کند که در سه نسخه گذشته با آن روبرو شده بودیم. داستان داستان این سری در هر قسمت بسیار جذاب تر و هیجان انگیزتر می شود و این موضوع به خوبی در این نسخه نیز به چشم می خورد. Around Every Corner بازیکنان را واقعاً جذب داستانش می کند و کاری می کند که نتوانید به راحتی از آن جدا شوید. از اولین قسمت این سری از بازی ها، گروهی که با آن آشنا شدیم، قصد سفر به ساوانا را داشتند و در این قسمت، پس از پشت سر گذاشتن اتفاقات، از دست دادن افراد مختلف و اضافه شدن افراد جدید، به ساوانا رسیده اند. مکانی که آن ها برای بدست آوردن قایق، فرار از منطقه و پیدا کردن پدر و مادر کلمنتاین (Clementine) به آنجا آمده اند. رنگ و بوی زندگی در این شهر وجود ندارد و سرود مرگ را می توان در تمام کوچه ها و خانه های آن شنید! شخصیت های بازی از همان لحظه ورود به شهر با اتفاقات عجیبی روبرو می شوند. شخصی مرموز از طریق بی سیمی که کلمنتاین در اختیار داشت، با آن ها ارتباط برقرار می کند و در حالیکه کسی نمی داند او کیست، درگیر اتفاقاتی می شوند که این مرد مرموز با آن ها در ارتباط است. ناقوس کلیسایی به یکباره و به طرز مشکوکی به صدا درمی آید و توجه Walkerها به گروه نجات یافتگان جلب می شود. آن ها به سختی فرار می کنند و در این میان یکی دیگر از اعضای گروه را جا می گذارند. گروه به خانه ای متروک می رود که در آن هیچ غذا و دارویی وجود ندارد و امید (Omid) که از نسخه قبل پایش صدمه دیده بود، وضع وخیمی دارد. لی (Lee) و گروهی از شخصیت ها برای پیدا کردن قایق و دارو از خانه خارج می شوند، اما نه قایقی پیدا می کنند و نه دارویی! آن ها متوجه اتفاقات وحشتناکی در شهر می شوند. علامت هایی از گروهی به نام Crawford در سرتاسر شهر دیده می شوند. در این بین، آن ها با دختری به نام مولی (Molly) روبرو می شوند و او درباره Crawfordها توضیح می دهد. گروهی که سعی می کنند به هر قیمتی زنده بمانند، بچه ها و بیماران را در گروه خودشان راه نمی دهند و با قوانینی که دارند، شرایط را برای کسانی که در گروه آن ها نیستند، سخت کرده اند. آن ها به طرز فجیعی دست به وحشیگری زده اند و قلمرویی برای خود ساخته اند که خیلی ها ترجیح می دهند به دام Walkerها بیفتند تا به این گروه بپیوندند. اما شرایط گروه به شکلی پیش می رود و اتفاقاتی برای آن ها رخ می دهند که برای بدست آوردن دارو و تجهیزات برای راه اندازی قایقی که پیدا می کنند، باید به طور پنهان به مرکز این گروه بروند. اما آیا کار آن ها آسان خواهد بود؟ آیا Crawfordها آن ها را می بینند؟ این ها سوالاتی هستند که با بازی کردن این قسمت پاسخ داده خواهند شد. داستان این نسخه در مقایسه با شماره های قبلی دارای صحنه های احساسی بیشتری است و تصمیماتی می گیرید و اتفاقاتی را مشاهده می کنید که بسیار جالب و سخت خواهند بود. اگر نسخه های قبلی را بازی کرده باشید، قطعاً به نوعی با شخصیت های بازی ارتباط برقرار کرده اید و حتماً سعی می کنید که دست و پا چلفتی ترین عضو گروه را نیز در شرایط مختلف نجات دهید و یا کسانی را بکشید که اصلاً انتظار از بین رفتن آن ها را نداشتید. اتفاقاتی که در این نسخه رخ می دهند، بسیار غیر منتظره هستند و این موضوع باعث می شود که بازی روند بسیار هیجان انگیزتری داشته باشد. گرافیک درباره گرافیک بازی نمی توانیم زیاد صحبت کنیم، چون همان چیزی است که در نسخه های قبلی مشاهده کردیم. همان حالت کمیک و طراحی شخصیت ها که در نسخه های قبلی بود، در این نسخه نیز دیده می شود. اما یکی از بخش هایی که می توانیم در این نسخه به آن اشاره کنیم، ترکیب بسیار زیبای فضای کمیک مانند بازی با محیط های واقعی و شهر ساوانا است. موسیقی/صداگذاری صداگذاری روی شخصیت های بازی همانند نسخه های قبلی بسیار خوب صورت گرفته و دیالوگ های بسیار جالبی برای آن نوشته شده که در روند داستانی و جذابیت صحنه ها تأثیر زیادی داشته اند. موسیقی ها در این نسخه فضای هیجان انگیزتر، احساسی تر و مرموزتری را به وجود آورده اند. صحنه های بازی نیز به شکلی طراحی شده اند که موسیقی ها تأثیر زیادی روی بازیکنان و روند داستانی بازی داشته باشند. موسیقی های این نسخه قطعاً نقش عالی ای روی روایت داستان و حس به وجود آمده در بازی داشته اند. گیم پلی قالب اصلی گیم پلی بازی، همانند نسخه های قبلی است. اما با توجه به روند داستانی، کارهای جدیدتر و جذاب تری را انجام خواهید داد. همچنین صحنه های اکشن بازی بسیار بهتر و نفس گیرتر شده اند و استفاده از سلاح های جدید نیز باعث هیجان انگیزتر شدن این قسمت شده است. قسمت های اکشن فضای بسیار جالبی در بازی به وجود آورده اند و چالش هایی که در این قسمت ها با آن ها روبرو می شوید، باعث شده که این بخش تنها یک تیراندازی ساده نباشد. از طرف دیگر، همچنان جستجو در محیط بازی، انتخاب دیالوگ های درست و تصمیم گیری های سخت تری که در این نسخه با آن ها مواجه هستید، گیم پلی بازی را بسیار جذاب کرده اند. سازندگان در این نسخه نیز توانسته اند شما را در بخش گیم پلی درگیر تصمیمات بسیار دشوار و انتخاب های غیر قابل حدس بکنند. گیم پلی بازی واقعاً جذاب است و کشش زیادی در جذب شما دارد. نتیجه گیری تا اینجای کار، سری The Walking Dead واقعاً عملکرد خوبی از خود داشته اند و آنقدر زیبا و هیجان انگیز بوده اند که بتوانند همچنان بازیکنان را پای بازی نگه دارند. بی صبرانه منتظر قسمت پنجم و نهایی این بازی هستیم تا ببینیم که به کجا می رسد! SOURCE:GAME WORLD
-
اینترنت پس از راهاندازی شبکه ملی اطلاعات قطع نمیشود
rock-star پاسخی برای Ata_Se7en ارسال کرد در تاپیک : مقالات و مطالب عمومی
خدا کنه ما که همین اینترنتو بیشتر نداریم.... :( :( -
Minimum System Requirements OS: Windows XP, Vista or Windows 7 CPU: Intel Core 2 Duo 2.66 Ghz or similar RAM: 2 GB XP ; 3GB Vista/7 HDD: 15 GB free disk space Graphics: 1 GB Graphics Memory Sound Card: DirectX 9 Compatible DirectX: Version 9 Recommended System Requirements OS: Windows XP, Vista or Windows 7 CPU: Any Quad core at 2 GHz RAM: 4 GB HDD: 15 GB free disk space Graphics: 1 GB Graphics Memory Sound Card: DirectX 9 Compatible DirectX: Version 9 Supported Graphics Cards Minimum – NVIDIA GeForce GT 545 or ATI Radeon HD 5670 Recommended :D
-
در Gamescom امسال، قسمت های زیادی از بخش چندنفره بازی Crysis 3 منتشر شدند، اما مد جدید این بازی که Hunter نام داشت، نگاه های زیادی را به خودش جلب کرد. اما چرا این مد اینقدر جالب توجه است؟ دلیل آن بسیار ساده بود. شما در این حالت می توانید بدون آنکه یک گلوله شلیک کنید، بازی را به پایان برسانید. این موضوع کمی عجیب است، چون در یک بازی اول-شخص تیراندازی با آن روبرو هستیم. در این سبک از بازی ها معمولاً با شناسایی اهداف و تیراندازی به سمت آن ها بازی را پیش می برید. در مد Hunter دقیقاً با روندی خلاف حالت رایج مواجه خواهید شد. تجربه این قسمت بسیار جالب است و حتی می توانید راحت تر از تیراندازی، به پیروزی برسید. پرهیز از حضور در صحنه های اکشن، از المان های مهم این قسمت به حساب می آید. در مود Hunter راه های مختلف نجات پیدا کردن را تجربه خواهید کرد. شاید بتوان معنای جدیدی از Survival را در این حالت تجربه کنید. در این مد دو بازیکن حضور دارند که دارای یک Nanosuit فوق العاده قدرتمند هستند. باید دو اصل را رعایت کنید: مخفی شدن و استفاده از تیر و کمان! در این مد 12 یا 16 نفر دیگر نیز حضور دارند. این تعداد روی کنسول ها و PC متفاوت است! این افراد Troopers نام دارند که از تجهیزات بسیار قوی ای برخوردار هستند و تنها کار آن ها، این است که شما را از پا دربیاورند. در نمایش هایی که از این قسمت منتشر شد، 2 دقیقه از این بازی را به بازیکنان نشان داده شد و 5 راند مختلف از بازی منتشر شد. صحنه های جالب بازی شامل از بین بردن Trooperها توسط Hunterها بود. Trooperهایی که در این بازی از پا درمی آورید، خودشان به عنوان Hunter به بازی می آیند. روند بازی به این شکل است که آخرین فردی که زنده بماند، پیروز میدان خواهد شد. موضوع جالب این بخش، اینجاست که Trooperها دست به هر کاری می زنند تا شما را وادار به ورود به صحنه های اکشن کنند. Trooperها با مشاهده شما، فریاد می زنند و سایر افراد را خبر می کنند تا به سمت شما بیایند. به همین دلیل شما باید سریع حرکت کنید و یا هر گوشه از بازی را مورد بررسی قرار دهید تا بتوانید از دست Trooperها فرار کنید و راه تازه ای برای کشتن آن ها پیدا کنید. در این حالت به بهترین شکل احساس می کنید که در نقش یک Predator قرار دارید. همیشه نیروهای مختلفی به سمت شما حمله می کنند که قوی تر از سایرین هستند و بیشتر آن ها از قدرت های مختلف استفاده می کنند. محیط های بازی در این قسمت ها به شکلی طراحی شده اند که بتوانید در آن ها به شکل خوبی مخفی-کاری کنید و به عنوان یک شکارچی به هدف خود برسید. شهرهایی که تبدیل به جنگل شده اند و در هر گوشه آن، دشمنان در کمین شما هستند. تمام این موارد باعث شده که مد Hunter بسیار مورد توجه قرار بگیرد. این قسمت از زیربناهای خوبی برخوردار است که می تواند به شکل های مختلفی تغییر کند و روند بسیار هیجان انگیزی را پیش روی بازیکنان قرار دهد. چالش های این قسمت بسیار عالی از کار درآمده و شاید یکی از بهترین قسمت های بازی Crysis 3 نیز باشد. در این قسمت، هم باید از بروز درگیری جلوگیری کنید و در عین حال جنگ بزرگی را ترتیب بدهید که خودتان به شکل مستقیم در آن حضور ندارید. لذت استفاده از تیر و کمان در این قسمت بسیار زیاد خواهد بود. شرکت بازی: شرکت بازی : Crytek ناشر بازی : EA مسولان این بازی گفته اند که بازی ترکیبی از دو فضای گوناگون است ، یعنی یکی از آن ها جنگل ها است و یکی دیگر شهر نیویورک در آمریکا. داستان بازی: زمان بازی سال ۲۰۴۷ را نشان می دهد یعنی دقیا ۲۴ سال پس از داستان بازی نسخه دوم! شهر بازی همان شهر نسخه قبلی همان نیویورک است ولی این شهر تفاوت های زیادی با نسخه قبلی دارد انگار نه انگار که همان نیویورک نسخه دوم است. شرکت Crynet Enforcement & Local Logistics و یا به اختصار (C.E.L.L) حالا با قدرت بیشتری نسبت به قبل شهر نیویورک را تصرف کرده است .این شرکت تهاجم موجودات فضایی Ceph را هم کنترل کرده است. به همین منظور حصار هایی به شکل گنبد با نام Nano-Demo در مکان های خاصی در شهر قرار داده تا حمله موجودات را کنترل کند. یکی از معروف ترین این حصار ها Liberty Demo نام دارد که در جزیره منهتن است.جزیره منهتن جایی است که بخشی از وقایع اصلی بازی در آنجا اتفاق می افتد.این حصار ها مانند یک گلخانه عمل می کنند و باعث شده است که محیط های سرسبز بیشتر شوند و حتی زمین را به شکل یک جنگل درآورند.جنگل های وسیعی به وجود آمده است که حالت عادی برای به وجود آمدن آن ها حدود ۵۰۰ سال است. شخصیت بازی: شخصیت بازی پرافت است ولی این بار در قالب شخصیت اصلی و قهرمان ظاهر می شود.پرافت در نسخه قبلی هم حضور داشته است ولی نه در قالب شخصیت اصلی بازی! سلاح ها: یکی از سلاح های جدید بازی که در این نسخه اضافه شده است یک تیر کمان است که بُرد بسیار زیادی هم دارد.تیرکمان سلاحی است که در بازی های زیادی استفاده می شود.تیرکمان بعث می شود که بدون سر وصدا دشمن را از پای در بیاری. حالا در این بازی کاربرد بسیار زیادی دارد.سلاح های نسخه قبلی هم در بازی وجود دارد البته با اندگی تغیر وتحول. یکی دیگر از قدرت های این شخصیت (همانند نسخه دوم) نامرئی شدن است که واقعا کاربرد بسیار خوبی در بازی دارد. پلتفرم ها و تاریخ عرضه: این بازی برای هر سه پلتفرم اصلی بازی یعنی PC/PS3/Xbox360 در بهار سال ۱۳۹۲ منتشر می شود. همان طور که می دانید بازی در کامپیوتر از نسخه های دیگر بهتر بوده همچنین این بازی از دایرکس۱۱ هم پشتیبانی می کند یعنی عالی با گرافیک فوق العاده ولی در دریگر کنسول ها مثل ایکس باکس و پلی استشن از کیفیت بالایی برخوردار نبوده است. در پایان: همان طور که گفته شد این بازی یک بازی خوبی است که می تواند یکی از برترین بازی های اکشن اول شخص هم باشد. این بازی را از دست ندهید زیرا به نظر من بازی جالبی است. منبع:پردیس گیم و دنیای بازی
-
اره واقعا خدای ماشین بازی هست.
-
استودیوی بازیسازی Criterion این روزها در حال ساخت بازی Need for Speed: Most Wanted است. بازی ای که به صورت Open-World در حال ساخت است و می خواهد یک فصل جدیدی در سری بازی های NFS باز کند. سازندگان به تازگی قسمت های جدیدی از این عنوان را به نمایش درآورده اند و تأکید کرده اند که این بازی هنوز در مرحله ساخت قرار دارد و حتی در دموی قابل بازی این عنوان نیز عبارت "در دست ساخت" به چشم می خورد. Criterion که سازنده Burnout Paradise و Need for Speed: Hot Pursuit است، اینبار می خواهد یک نمایش جالب از Most Wanted داشته باشد. آقای مت وبستر (Matt Webster) تهیه کننده استودیوی Criterion به این موضوع اشاره می کند که آن ها دوست ندارند زمان را بیهوده هدر بدهند و هیچ وقت قصد ندارند که دنباله ای برای بازی هایشان خلق کنند. شاید ساخته های آن ها دارای یک نام باشند، اما همیشه متفاوت هستند و ارتباط کمی با نسخه های قبلی دارند. به همین دلیل تصمیم گرفتند که بازی استودیوی Black Box در سال 2005 را از نو بسازند تا بازیکنان دوباره شاهد یک نمایش خوب از Most Wanted باشند. وبستر می گوید که تجربه آن ها در Paradise و Hot Pursuit و اطلاعاتی که از قسمت Autolog بدست آورده اند، باعث شده که Most Wanted جدید را به شکل Open-World طراحی کنند تا بازیکنان بتوانند در قسمت های مختلف مسابقه دهند. بر اساس چیزی که آن ها از این نسخه جدید به نمایش درآوردند، مشخص شد که این عنوان شباهت بیشتری به Burnout Paradise دارد تا نسخه اصلی Most Wanted. شهری که در Paradise قرار داشت، بسیار زیبا و چشم نواز بود و نمونه جالبی از یک شهر خیالی آمریکایی بود. حال آن ها چنین فضایی را دوباره برای Most Wanted به وجود آورده اند که در نوع خودش بسیار جالب است. در بخش تک نفره، شما با هوش مصنوعی مسابقه خواهید داد و پلیس در تعقیب شما خواهد بود و ممکن است در تله های مختلف نیز گرفتار شوید. حال با کمک سیستم Autolog شما می توانید میزان مصافتی که طی کرده اید، سرعت و سایر اطلاعات دیگر را به صورت آفلاین در اختیار داشته باشید و در زمان آنلاین بودن نیز آن ها را با آمار دوستانتان مقایسه کنید. در بخش چندنفره می توانید به گوشه و کنار شهر خیالی Fairhaven گردش کنید و با سایر بازیکنان مسابقه دهید و در چالش های مختلف شرکت کنید. در بخش آنلاین، سیستم Autolog می تواند برای شما لیستی از چالش های مختلف را به صورت خودکار آماده کند تا شما بتوانید در آن ها شرکت کنید. لیستی که از Drift ،Circular و مسابقات مختلف تشکیل شده است. همچنین مسابقه دادن در بزرگراه ها و قسمت های مختلف شهر از جمله قسمت های جالب بازی خواهد بود. در مسابقاتی که انجام می دهید، امتیازهایی بر اساس میزان خسارت و Takedownهایی که در بازی شکل می گیرد، بدست می آورید که این قسمت ها شباهت بازی به Burnout را بیشتر کرده است. آقای کریگ سالیوان (Craig Sullivan) کارگردان بازی به این موضوع اشاره می کند که Most Wanted نیاز به یک تغییر کلی داشت، چون حالت قبلی آن بسیار کسل کننده بود. او می گوید که بازیکنان دوست ندارند که با یک اتومبیل زیبا فقط در محیط بازی گردش کنند و یک سری مسابقات مشخص را انجام دهند. برای Most Wanted جدید ماشین های بسیار زیبایی لایسنس شده اند. از اتومبیل های بسیار فانتزی گرفته تا یک Ford F-150 Raptor که راندن آن بسیار هیجان انگیز خواهد بود. با سریعترین اتومبیلی که در این بازی وجود دارد، می توان 250 مایل در ساعت حرکت کرد. این در حالیست که شما این اتومبیل را در مدت 5 دقیقه بدست می آورید. شاید در خیلی از بازی ها چنین اتومبیلی را مشاهده کنید و با خود بگویید که برای بدست آوردن آن حتماً باید 40 ساعت بازی کرد! اما در Most Wanted از این خبرها نیست. بر اساس صحبت های آقای سالیوان بخش چندنفره بازی به شکلی طراحی شده که بتوان در آن زندگی کرد. بازیکنان می توانند همانند بازی های CoD و BF از بخش چندنفره این بازی نیز لذت ببرند و مدت زمان زیادی را در آن باشند. هر کاری که در قسمت آنلاین این بازی انجام می دهید، به شما XP می دهد و باعث می شود که Level شما در قسمت آنلاین بیشتر شود و اتومبیل ها و مسیرهای بیشتری بدست می آورید. یکی دیگر از بخش هایی که در زمان بازی کردن برای بازیکنان آزاد می شود، مدهای جدید خواهد بود. بازی به شکلی طراحی شده که چند مد مختلف آن در صورتی قابل بازی می شوند که شما کارهای خاصی انجام دهید و به امتیازات مشخصی دست پیدا کنید. شهر Fairhaven که همانند بازی Burnout Paradise طراحی شده، ساعت ها رانندگی را برای شما به ارمغان می آورد. در قسمت های مختلف شهر، تابلوهای تبلیغاتی ای از استودیوهای BioWare و DICE را خواهید دید. سیستم Autolog که در این بازی به Autolog 2 ارتقاء پیدا کرده، در Most Wanted نقش مهمتری دارد و بسیاری از رخدادهای بازی در آن ثبت می شوند و کارهای مختلفی را نیز می توان در آن انجام داد. این بازی کمتر از یک ماه دیگر راهی بازار می شود و به نظر عنوانی خوبی خواهد بود. البته همیشه نمایش های نسخه های جدید NFS جذاب بوده و در عمل شکل دیگری داشته اند. اما در این نسخه به نظر می رسد که Criterion سنگ تمام گذاشته است.
-
واقعا که گل گفتی .همه چیز تموم بود :wub:
-
وقتی پول داشته باشی همه چیز داری,قدرت داری,وقتی قدرت داشته باشی به تنهایی میتوانی از خود,خانواده,دوستانت و حتی مردم محله و کشورت محافظت کنی,افراد قدرتمند قانون وضع میکنند,بعد خود همان قوانین را میشکنند,برای قدرت مند بودن بایستی دوستان قدرتمند داشت,شجاع بود,باید …کشتن انسانها راحت نیست ولی مرگ آنها ساده است,خون ریختن آسان نیست ولی دیدن خون راحت است,دروغ جرم بزرگی است ولی دروغگو موفق است,جنایت زشت ترین تعبیر انسانیت است ولی جنایت کار دوست شماست,حاضرید هرکجا,هروقت,به هردلیلی کشته شوید ولی دوست شما قاتل شما نباشد,قاعده این است,یک روزی با دستان نزدیک ترین دوستت قربانی خواهی شد,از اینکه شب به خانه بیایید و به همسر خود بگویید سلام عزیزم من امروز ده نفر را باید میکشتم خجالت میکشید ولی قاعده این است,بکش تا زنده بمانی,سوالی نپرس فقط قوانین را رعایت کن,بدان همه چیز آن طور نیست که به نظر میرسد,یک روزی از اینکه حتی برای نوشیدن لیوان آبی دلهره داشته باشی که سمی نباشد,راه بروی و نگاهت همیشه به پشت سرت نباشد,تماسی به تو صورت بگیرد و مرگ فرد نزدیکی به تو را نگویند,با فرزندت صحبت کنی بدون آنکه تصویر قربانیان خود را در پس ذهن خود نبینی به سرنوشت خود لعنت خواهی فرستاد ولی این آن چیزیست که خود انتخاب کرده ای,همه چیز عادتهاست,مافیا عادت به فرار از قوانین انسانی دارد ولی قانونی دارد که به تمام قوانین میارزد,به خانواده خیانت نکن و همیشه وفادار بمان… اسلحه,سیاست,جنایت هر سه روی یک سکه هستند وقتی یک راننده تاکسی شود یک گانگستر,وقتی راهی جز ورود به سازمانی مخوف و غیر قانونی نباشد,وقتی عقده دل را از کسانی که اتومبیل تو را خراب کرده اند خالی کنی و حسابشان را برسی,وقتی بدانی پشتت پر است و جیبت پرتر,وقتی پیشرفت کنی بدون هیچگونه حد و مرزی,وقتی دوستانی پیدا کنی که همیشه آرزوی داشتنشان را میکردی,وقتی بتوانی از دختری حمایت کنی و نظر او را جلب کنی,وقتی دستت به خون آغشته شود و دلت از سنگ سنگتر,وقتی قرار باشد زنی را بکشی که میدانی بی گناه است,وقتی سیاست کثیفی را میبینی که شورای شهر کشورت هم خراب خانه ای بیش نیست وقتی پدر کلیسایت هم رشوه گیری باشد که طلب آمرزشی برای قتل ده ها نفر برای تو در ازای چرک کف دستی بکند,وقتی دوستت خیانت کند که جان او را بارها نجات داده باشی,وقتی,وقتی,وقتی…آن وقت زمان فحش دادن به این دنیا فرا میرسد,زمانیکه مرور دل بستگیهایت تکرار ملامت بار اسلحه و پنجه بوکس و پیک های شراب است.زمانیست که همسر شما پیش روی شما نشسته است و تامل برای توضیح کار روزانه و انتظاری از تکه نانی حلال که در ذهن و قلب او آرام گیرد,انتظار اینکه شوهر او امروز دستش به خون بی گناهی آلوده نشده باشد… وقتیکه از روی نداری دزدی میکنی,رفتن به جنگ را به زندان ترجیح میدهی,وقتیکه تنها دوست و هم محله ایت به استقبالت میاید و پیشنهاد بی شرمانه ای میدهد,میدانی خطا است میدانی گناه است میدانی بی راهه است,ولی خواهر تو تا کی باید منت فرد طلبکار را بکشد,مادر تو از خطای تو سرزنش شود,مادرت از فشار فقر دو سه خط بر روی پیشانی اش افتاده است,حال تو,بعد جنگ,گذشته بدرنخور,جیبی خالی,نگاه در نگاه دوستت درگیر میشود,باشد من هستم خیلی وقت است دستم به جیبم نمیرود,لحظات خوبی است,چقدر مرگ انسانها لذت بخش است,ولی آیا مرگ همه؟وارد دنیایی شده ای که احساس جایی ندارد,حتی موقع دیدن سلاخی شدن دوستت هم نباید جیک بزنی نریز,اشک نریز,این قسمتی از ماجراست,تو میدانستی عاقبت کار چنین است ولی لعنت به پول لعنت به آن که آزادیت,رفاهت,زنده بودنت به بیشتر بودن آن است…وقت تنگ است ولی تازه بعد مرگم فهمیده ام همه ما در این دنیا خواب بوده ایم این را تازه بعد مرگم فهمیده ام…همه ما بعد از مرگ تازه بیدار خواهیم شد. جنایتکاران سالیاری رئیس خانواده سالیاری که دوست صمیمی موریلو نیز بوده است شایان ذکر است مردم احترام زیادی برای ول قائل بودند او و موریلو دشمنان بزرگی برای هم شدند. توماس کاراکتر اصلی نسخه اول بازی که راننده تاکسی بیش نبود ولی بعدها به عضو اصلی خانواده تبدیل گشت. پائولی فرد پر زور و البته دوست نزدیک توماس که در اثر خیانت سام کشته میشود. سام همکار سوم توماس و پائولی که به خانواده وفادار بوده ولی به دوستان خود پشت کرد. ویتو کاراکتر اصلی نسخه دوم بازی که در اثر دله دزدی به جهت نرفتن به زندان جنگ را انتخاب کرد و قهرمان جنگ شد ولی پس از برگشتن به خانه مجدادا به اعمال خفیف خود ادامه داد و یکی از بزرگان مافیای شهر شد. جو دوست نزدیک ویتو که او را وارد سازمان کرد و البته بسیار خوش گذران و اهل تفریح نیز بود,سرنوشت او در پایان بازی کاملا مشخص نشد. طعم تلخ خون صدای قدم های کفش های واکس زده، سایه هایی چهار شانه که تا پایین خیابان بر روی زمین و دیوار ها کشیده می شوند، نور آتش سیگاری که فقط لحظه ای کوتاه چهره های سیاهشان را روشن می کند.سکوت هشدار دهنده ای از طرف خیابان ها شنیده می شود. اما معنای این سکوت را باید فهمید. کت مشکی و کلاه لبه دار خاکستری ام را می پوشم. تق… تق… تق… از پله های آپارتمانم پایین می آیم. نگاهی به آپارتمان گمنام می اندازم. پنجره اتاقم خاموش بود اما انگار سایه هایی در پشت پنجره اتاقم در حرکت بودند . با حرکتی آهسته شروع به حرکت کردن می کنم. از زیر چراغی عبور می کنم و سایه من به حرکت در می آید و دوباره ناپدید می شود. به چهار راهی نزدیک می شوم . ماشینی از خیابان روبرو به چهار راه نزدیک می شود. نور چراغ های ماشین، اطراف چهار راه که غرق در تاریکی بودبه آرامی با رنگ طلایی روشن می کند و ساختمان های اطراف چهار راه را روشن می کند. حالا می شد چند نفری را در پیاده روی خیابان روبرویی دید. پلیسی بی خیال مشغول قدم زدن بود. زنی کمی جلو تر از او به سرعت راه می رفت. برق دسته چتری را در دستانش دیدم. تازه متوجه شدم امشب چقدر تاریک است. به آرامی به آسمان نگاه می کنم و رعدی پهنای آسمان را خراش داد . باران شروع شد و چهره این شهر فریبنده تر شد. به کیوسک تلفنی نزدیک می شوم. مردی در حال صحبت کردن با تلفن بود. زیر چشمی او را مراقب بودم که ناگهان برق شیئی را در دستان مشکی پوش او دیدم. یه سکه بود… از کیوسک تلفن رد شدم . صدا باز و بسته شدن در کیوسک را شنیدم و مرد به دنبال من راه افتاد. شدت باران بیشتر شد و صدای شلپ شلپ قدم هایش سریع تر میشد. من به طور ناگهانی تصمیمم را می گیرم و سوار ماشینم می شوم. مرد نیز سوار ماشین من می شود. چهره های همدیگر را نمی دیدیم. ماشین را روشن می کنم و حرکت می کنیم… از کوچه های تنگ و تاریک … از خیابان های شلوغ .موسیقی های مختلفی از رستوران ها و کافه ها به گوش می رسد… قطار های شهری که میان ساختمان ها مثل یک کرم وُل می خورند. و حتی محله های چینی. به رودخانه ی خروشانی که از دل این شهر عبور می کند می رسیم. چراغ های این شهر، در میان باران سو سو می زند. از بزرگترین پلی که بر روی این رودخانه ساخته شده است عبور می کنیم. همیشه حس خوبی در حال عبور از این پل به من دست می دهد. حتی الان.قرارمان این شده بود. باید به محله هایی می رفتیم که همه چیزش رنگ و بوی آرامش و رفاه را می داد. خانه های بزرگ و اعیانی و محله های تمیز. اما از الان به بعد نه. خیلی خونسرد از ماشین پیاده می شویم… سایه هایمان روی زمین کشیده می شوند و به در خانه می رسند. قدم های آرام و صدای ضامن اسلحه… بنگ بنگ. پوکه ای بر روی خون می غلتید… تقریبا خوابم برده بود، شاید صدای کر کننده سوت قطار بود که مرا یاد این رویا انداخته بود. همه جا را تار می دیدم. اما بعد متوجه شدم که بخار روی شیشه قطار باعث شده بود تا منظره بیرون را درست نبینم. قطار به آرامی می ایستاد و من به آرامی از قطار پیاده می شوم. شب بود و شهر با برف یکی شده بود. مه همه جا را فرا گرفته بود. بالاخره خودم را به شهر می رسانم. من خواسته یا ناخواسته به فضای اطرافم بی اعتماد می شوم. صدای قرچ قرچ برف از همه طرف به گوش می رسد. چراغ ماشین ها در فضای مه آلود، مثل یک فانوس شناور در خیابان ها حرکت می کنند. از پیاده رویی عبور می کنم. از ورای بنجره هایی که به آرامی از کنارشان عبور می کنم، نوری طلایی رنگ ساطع می شود. از محله های فقیر نشین بیشتر از این انتظار ندارم. صدای داد و فریاد و صدای مشت و لگد. صدای شکستن ظروف. تحمل هم حدی دارد. بالاخرهاثرات دهه پنجاه را هم باید می دیدم. جوان ها دلشان را به خواننده های این روز ها خوش کرد اند. تیپ های جدیدی همدیگر را نشانه گرفته بودند. موسیقی نیز با زمانه عوض شده است. مقصدم جای جالبی نبود. قبرستان ماشین ها. چند نفری می خواستند ماشینی را غر کنند. عقب ماشین سنگین تر بود. نگاه نگهبانان سرد بود. نگاه من به آنها نیز سرد بود. سوییچ ماشینی در دستان من قرار می گیرد و دوباره مقصدی دیگر. دوباره همان حس آشنای قدیمی. دهه پنجاه یا سی، فرقی نداشت. این را زمانی فهمیدم که اسلحه به دست در میان افراد سیاه پوش در حرکت بودم… حرف های شنیدنی اون با ماست چون راه حل دیگه ای نداره,من اصلا بهش اعتماد ندارم.(فرانک) مافیا به کفن و دفن افرادش خیلی اهمیت میده! اون همیشه با لیموزین ضدگلولش این ور و اون ور میره مثل حلزونی که خونشو با خودش میبره(پائولی) اونا میدونن که تو میتونی بهشون کمک کنی یا خانوادشونو نابود کنی برای همین میخوان که نظرتو به خودشون جلب کنن(توماس) همسرت نباید بین خونه و کارت قرار بگیره,هیچوقت مسائل کاری رو به خونه نبر(فرانک) اینقدر از این نخور ما وسط کاریم جو,نمیدونی ویتو وسط کار خیلی تشنم میشه(جو) به خاطر مرگ همه چیز فراموش میشه(توماس) وای خدای من,تو چیکار کردی فرانک؟تو مثل برادر من بودی,حالا دیگه کسی رو ندارم تا حرفامو بهش بزنم!(سالیاری) کوچه های خلوت جنایت در اتاق حقیرانه ام نشسته بودم و بسته ی سفیدی که بر روی میزم قرار داشت را نگاه می کردم. ولی در حقیقت به بسته نگاه نمی کردم، آینده را می دیدم، آینده ای که با باز کردن آن بسته می توانست تغییر کند. اما واقعا من آینده را دیده بودم؟ واقعا بدشانس بودم ولی حق انتخاب که داشتم. حتی نتوانستم به همان کار تاکسیرانی ادامه بدهم، چون باید تاوان بدشانسی ام را پس می دادم. اگر آن شب سروکله آن گروه مافیایی پیدا نشده بود… اما آنها باید به من کمک می کردند. چوب بیسبالی برداشتم و همان بلایی که سر ماشین نازینم آورده بودند سر ماشین های آنها آوردم! اما این فقط شروع کار بود. کاری که با خشونت شروع شده بود. من هم مثل آنها شدم. از کوباندن چوب بیسبال بر روی ماشین ها تا کوباندن سر آدم ها! طولی نکشید که وحشیگری شکل تازه ای به خود گرفت. من دست به اسلحه کشیدم و تعقیب و گریز در زیر باران سیل آسا شروع شد. اما رفیقم، پائولی هم همراه من بود. شاید اگر او آنجا نبود من هم اینجا جلوی شما نشسته بودم. اعتماد آنها را به خودم جلب کردم. ولی واقعا سخت بود. گاهی اوقات تیر می خوردیم. خیانت می دیدیم. و البته من اولین خیانتم را کردم. قرار بود فرانک، یکی از اعضای با اعتماد سالیاری را بکشم، اما واقعا با وجود زن وبچه اش، چطور می توانستم این کار را بکنم. فراریشان دادم، در فرودگاه، سوار بر هواپیما، به جایی دور از اینجا. ولی من هنوز در خانواده بودم. من توان فرار کردن را نداشتم. به سالیاری دروغ گفتم. پاداش دروغ من ماموریت های بیشتر بود. نابودی رقبا. گاهی از پنجره زندان، گاهی در کشتی تفریحی، گاهی در بندرگاه. کم کم من و پائولی پی به حماقتمان بردیم! پائولی به درآمدی که از این کار درمی آورد اعتراض داشت. در بعضی از مهموله های سیگار، الماس پیدا کردیم! حالا باید نقشه سرقت از بانک را اجرا می کردیم. بله چرا که نه؟ ما برده های سالیاری بودیم. حقوقمان این موضوع را ثابت می کرد. نقشه عالی بود. ولی اگر سام به ما خیانت نکرده بود… وقتی جسد پائولی را دیدم تازه متوجه شدم که چقدر من اشتباه کردم. پس تمامش کردم. در کلیسا و اعتراف به حقایق تلخ . گلوله ای را به قلب کسی که فکر می کردم دوست من است، نثار کردم. خونِ سام، بر پولی که خون های زیادی برای به دست آوردنش داده شده بود، جاری شد. هشت سال به آسمان نگاه کردم البته از پشت میله های فلزی… با بی خیالی به چمن های حیاط خانه ام آب می دهم که دو نفر به سوی من می آیند. “آقای سالیاری سلام رساندند” و صدای شلیک یک دو لول و دیگر هیچ. بعد از دزدی های فراوان، بعد از جنگ، ملاقات با دوستی که همیشه کنارم بوده، یعنی جو واقعا لذت بخش بود. اما واقعیت های تلخ دوباره برگشتند. فقر خانواده مرا از پا در آورده بود. جو می توانست به من کمک کند. اما من الان نمی توانم به او کمک کنم. او را از من دور می کردند و واقعا نمی دانستم برای او چه اتفاقی می افتد. یاد هنری افتادم. کی فکرش را می کرد که هنری توسط مافیای چینی این طوری به قتل برسه. یا مارتی بیچاره، خیلی بچه بود. جو خیلی با او بد رفتاری می کرد. اما وقتی کشته شد، جو واقعا افسرده شد. یا از همه بدتر، مادر بیچاره و مریض احوال من، در حالی که من در زندان سپری می کردم، فوت کرد. با رفتن جو، تمام خاطرات تلخ از جلوی چشمان من عبور می کردند. نوازشی با دستان خونی چشیدن طعم لحظه هایی که تجربه آنها غیر قابل تجربه است واقعا جذاب است. مافیا ما را بزرگ کرد,مافیا به ما درس خیانت داد,درس رفاقت داد,درس داد راه دیگر مذاکره گلوله است.هیچ چیز به اندازه در کنار خانواده بودن با ارزش نیست,هیچ چیز رفاقت بی کلک نیست,مهمترین چیز خانواده است,اما چه خوب است قبل از آنکه گلوله در قلب ما بنشیند آن را دریابیم,چه خوب است لحظه هایی را که با مافیا داشتیم تجدید خاطره کنیم,حال اگر کسی به اتومبیل یک راننده نگون بخت حمله کند او را باید در دادگاه ها جست ولی مافیا هنوز حضور دارد مافیای زندگی خود را باید کشف کنیم آن را از زندگی خود دور کنیم ما انسانها برای مافیا شدن خلق نشدیم ما برای ماورایی شدن آفریده شدیم.وقتی کشتن برای انسان عادت گردد,وقتی رشوه امری عادی شود,وقتی فروش مواد مخدر و مشروبات منبع درآمد شما باشد شما دیگر یک فرد عادی نیستید شما تبهکار هستید,همیشه مافیایی بودن به کشتن جسم افراد مربوط نمیگردد,کشتن قلب یک انسان از جسم او مهمتر است و البته بدتر,گرفتن امید یک فرد باارزشترین چیزی است که او دارد وقتی آن را از او بگیرید او را کشته اید پس حال که درس گرفتیم مافیایی بودن یعنی انسان نبودن سعی کنیم مانند یک مافیایی زندگی نکنیم.من چند تا چیز اضافه کنم 1.گرافک خوب2.داستان عالی عالی عالی عالی عالی عالی 3.ماشین سواری فوق العاده زیبا و اینکه ما رو واقعا به دهه ها قبل برد اینا ویژگی های منحصر به فرد این بازی بود. :wub: منبع:دنیای بازی
-
-
file:///C:/Users/mostafa/Desktop/IMG_0426.JPG
-
انواع گیم پد pc
rock-star پاسخی برای rock-star ارسال کرد در تاپیک : دستگاههای بازی و گیم و بازیهای کامپیوتری
ذوست من همونطور که میدونی من f710 دارم عجب حالی میده.......تو دنیا این دیگه اخرشه.... :wub: :D سرعت بالا نرم بودن و قابلیت هاییی که این دسته داره رو نمیشه توضیح داد چون باید 33 صفحه بنویسم.ولی اگه از من میشنوید اینو از دست ندید :D B) -
یا در بازی های کامپیوتری پردردسرتر، سیاه تر، ترسناک تر، مرگبارتر از آن چیزی که در واقعیت رخ می دهد، دیده می شود. حمله بیگانه ها، جنگ های هسته ای، فضای آخرالزمانی، آزمایش های بیولوژیکی، حمله زامبی ها و از بین رفتن تمدن ها تنها بخشی از آن چیزی است که در بازی های امروزی مشاهده می کنیم. اینگونه فضاها، نه تنها مورد توجه بسیاری از بازیسازان قرار گرفته اند، بلکه بازیکنان نیز ارتباط ویژه ای با آن ها برقرار کرده اند. کمپانی Capcom نیز با سری بازی های بسیار محبوب Resident Evil تصویر ویژه ای از دنیای بیولوژیکی را به نمایش درمی آورد که خطر آن به مراتب بیشتر از جنگ های هسته ای است. در این سری از بازی ها شاهد بودیم که نقاط مختلف دنیا گرفتار اینگونه فعالیت ها شدند و نتیجه آن ها نیز چیزی جز از بین رفتن هزاران انسان نبوده است. از شهر Raccoon گرفته تا اسپانیا و آفریقا دستخوش آزمایشات بیولوژیکی شده اند، اما دنیای این سری منتظر اتفاق شوم تری است. اتفاقی که در Resident Evil 6 شامل یک منطقه خاص نمی شود، بلکه تمام دنیا را در برمی گیرد. داستان در Resident Evil 6 با آشوبی مواجه می شوید که بزرگتر از آن چیزی است که تا کنون در این سری مشاهده کرده بودیم. بار دیگر پای ویروسی به نام C در میان است و اینبار شخصیت های آشنای دنیای Resident Evil همگی برای جلوگیری از شیوع این ویروس و نابود کردن منبع آن دست به کار می شوند. بازی دارای 3 سناریوی مختلف است و بازیکنان با 3 شخصیت لیان کندی (Leon S. Kennedy)، کریس ردفیلد (Chris Redfield) و جیک مولر (Jake Muller) می توانند داستان را پشت سر بگذارند. اتفاقات RE6 از جایی شروع می شوند که رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، آدام بنفرود (Adam Benford) تصمیم می گیرد که حقیقت را درباره اتفاقات شهر Raccoon برملا کند. اما در این بین، اتفاق وحشتناکی رخ می دهند و رئیس جمهور و تمام کسانی که با او بوده اند به زامبی تبدیل می شوند! تمام شهری که آن ها در آن حضور داشتند به وسیله یک مه مرموز و آغشته به ویروس C آلوده می شود و نتیجه، این می شود که افراد زیادی به این ویروس مبتلا و به زامبی تبدیل می شوند. لیان به همراه یک مأمور از سازمان سرویس مخفی آمریکا به نام هلنا هارپر (Helena Harper) از نزدیک شاهد این موضوع هستند که رئیس جمهور به زامبی تبدیل شده و مجبور می شوند که او را بکشند. هلنا خود را مسئول اتفاقی که برای رئیس جمهور و دنیا افتاده، می داند و سعی می کند لیان را به مکانی ببرد که این اتفاقات از آنجا شروع می شوند. آن ها پس از فرار از شهر، به کلیسایی می روند و در آنجا وارد تشکیلات زیرزمینی ای می شوند که فعالیت های بیولوژیکی در آن انجام می شده اند. آن ها اطلاعات زیادی از آنجا بدست می آورند و مشاهده می کنند که انسان های مختلفی به هیولاهای وحشی تبدیل شده اند. آن ها متوجه یک موضوع عجیب می شوند. ایدا ونگ (Ada Wong) نیز در آنجا حضور دارد، اما در فیلمی که از او مشاهده می کنند، می بینند که ایدا نیز از دورن انسانی دیگر بیرون می آید و در واقع به صورت یک هیولا متولد می شود! لیان و هلنا با دیدن این موضوع شکه می شوند تا اینکه سرانجام هلنا با پیدا کردن خواهرش دلیل آمدن آن ها به این کلیسا و تشکیلات زیر زمینی را برای لیان بازگو می کند. خاهر هلنا به هیولایی تبدیل می شود و اینجاست که ایدای واقعی نمایان می شود. شخصیت او همیشه مرموز بوده و حضور او در این مکان ها اصلاً جای تعجب ندارد. روند بازی از جایی هیجان انگیزتر می شود که مشخص می شود که هلنا به گروهی با رهبری مشاور نظامی سرویس مخفی آمریکا که خواهر او را گروگان گرفته بودند، اجازه ورود به محل اقامت رئیس جهور را می دهد و به نوعی خود را باعث تمامی این اتفاقات می داند. در ادامه، لیان و هلنا به عنوان قاتلین رئیس جمهور شناخته می شوند و در کنار اینکه باید راهی برای از بین بردن ویروس C پیدا کنند، باید بیگناهی خود را نیز ثابت کنند. سناریوهای دیگر بازی نیز به همین اندازه جذاب شروع می شوند و ادامه پیدا می کنند. کریس به دلیل اتفاقات بدی که برایش افتاده از نیروهای BSAA خارج شده و برای فراموش کردن آن خاطرات تلخ، به مکانی رفته که کسی او را نمی شناسد. او در عملیاتی، همرزمانش را از دست داده و به دنبال فرصتی است که بتواند انتقام آن ها را بگیرد، اما با اتفاقاتی در دنیا رخ داده، او بار دیگر به عضویت نیروهای BSAA درمی آید و با هم تیمی جدیدش پیرس نیوانز (Piers Nivans) به چین می رود تا با انتشار ویروس C در آنجا مبارزه کند. سناریوری بعد نیز پیرامون 2 شخصیت جیک مولر و شری بیرکین (Sherry Birkin) است. جیک فرزند آلبرت وسکر (Albert Wesker) است و شری که در قسمت دوم این سری از بازی ها دختر بچه کوچکی بود، اکنون به جوانی تبدیل شده و قصد دارد تا به جیک در انجام کارهایش کمک کند. جیک و شری از دست تروریست هایی فرار می کنند که با اتفاقات رخ داده در بازی ارتباط نزدیکی دارند. ماجراهای جیک و شری بسیار موموز دنبال می شوند. هر 3 این سناریوها که در چین، آمریکا و اروپا دنبال می شوند، در آخر به یک جا ختم می شوند. شخصیت های بازی سرانجام در چین به یکدیگر می رسند و با قسمت هایی که پشت سر گذاشته اند، معماهای مختلف بازی را حل می کنند. هر کدام از این قسمت ها، داستان کلی بازی را به وجود می آورند که زیبا و هیجان انگیز از کار درآمده است. داستان با کاگردانی خوبی همراه است و از Set-Pieceهای بسیار زیبایی تشکیل شده که هیجان بازی را بسیار افزایش داده و حالت سینمایی تری به آن بخشیده است. المانی که برخلاف گفته بسیاری از سایت ها نه تنها باعث بد شدن بازی نشده، بلکه روند آن را نفس گیر کرده و بازیکنان را بیش از پیش به سمت خود جذب می کند. گرافیک Resident Evil 6 هم مانند بیشتر بازی هایی که Capcom آن ها را خلق می کند (Dragon’s Dogma, Resident Evil 5, Devil May Cry 4, Lost Planet 1&2)، توسط موتور بازیسازی MT Framework خلق شده است. این موتور بازیسازی برای این نسخه به ورژن بالاتری ارتقاء پیدا کرده و به همین دلیل شاهد نمایش های بسیار خوبی در این بازی هستیم. طراحی محیط بسیار خوب و پرجزئیات به نظر می رسد و طراحی شهرهای آشوب زده بسیار زیبا از کار درآمده و حس مورد نیاز را به شما منتقل می کنند. برای طراحی شهرها به المان های خوبی توجه شده و طراحی شهرهای آمریکا با چین تفاوت بسیار زیادی دارد. نورپردازی ها در سطح بسیار خوبی قرار دارند و استفاده از نورهای رنگی و حجم دار در قسمت های مختلفی از بازی دیده می شوند. تنوع مراحل بسیار جالب صورت گرفته و این بازی یکی از بهترین نسخه ها در این سری از این نظر به حساب می آید. به قسمت های مختلفی خواهید رفت که هر کدام از آن ها به شکل های مختلف و با کیفیت بسیار خوب طراحی شده اند. کیفیت بافت ها در حالت کلی مناسب است و این موضوع باعث شده که بازی در بسیاری از قسمت ها زیبا به نظر برسد، اما در برخی قسمت ها نیز شاهد هستیم که بافت های خوبی برای بازی در نظر گرفته نشده اند. البته این قسمت بیشتر در جاهایی دیده می شوند که کسی انتظار آن ها را ندارد، اما به هر حال دوست داشتیم که این موضوع در بازی دیده نشود. سایه ها نیز از بخش های فوق العاده بازی به حساب می آیند. در بیشتر مواقع سایه ها فضاسازی هیجان انگیزی به وجود آورده اند، اما در برخی قسمت ها سایه شخصیت های بازی بی کیفیت نشان داده می شوند و دارای لزرش و لبه های فراوان هستند. البته این موضوع باز هم در تمام روند بازی دیده نمی شود و چنین مشکلاتی واقعاً جای تعجب دارند. طراحی جلوه های ویژه و افکت هایی مانند انفجار، آتش، دود و تخریب ها نیز مثل همیشه فوق العاده کار شده اند و بازی را بیش از پیش زیباتر کرده اند. طراحی شخصیت های بازی نیز بسیار عالی از کار درآمده و جزئیات دیده شده در آن ها بسیار بالا است. طراحی مو، لباس و انیمیشن های صورت شخصیت های بازی اولین موضوعی است که نظر شما را به خودش جلب می کند. چیدمان محیط به خوبی روی آن ها تأثیر می گذارد. طراحی زامبی های بازی نیز در نوع خودش بسیار جالب توجه است. آن ها تنوع بسیار خوبی دارند و زمانی که به سمتشان تیراندازی می کنید، می توانید ببینید که تیر شما دقیقاً محلی که هدف قرار داده اید را سوراخ می کند و می کند! تیراندازی به سینه، شکم، دست، پا و سر باعث قطع شدن و یا آسیب دیدن این قسمت ها می شود. حتی در تیراندازی به سر برخی زامبی ها، شاهد خواهید بود که سر آن ها نصف می شود. موسیقی/صداگذاری موسیقی های هیجان انگیزی برای بازی ساخته شده اند. آهنگسازان مختلفی برای این بازی موسیقی ساخته اند که از بین آن ها می توانیم به حضور آکیهیرو ناریتا (Akihiko Narita) اشاره کرد که موسیقی بازی هایی مانند Resident Evil 5 ،Devil May Cry 4، چند نسخه از سری Monster Hunter و Lost Planet را ساخته است. موسیقی های بازی از تنوع بسیار بالایی برخوردارند و سعی کرده اند حس مرموز و کمی ترسناک را در بازی به وجود بیاورند. حالت سینمایی بازی باعث شده که موسیقی ها نمایش جالبی از خودشان داشته باشند. البته موسیقی های بازی بر مبنای فضای اکشن آن ساخته شده اند و در بیشتر مواقع، آن طور که باید، نمی توانند حس ترس را در بازی به وجود بیاورند. دیالوگ ها و شکل بیان آن ها عالی و با حس کامل صورت گرفته است. استفاده از صداپیشگانی معروف باعث شده که این قسمت از بخش های قوی بازی به حساب بیاید. از بین صداپیشگان بازی، می توان به لورا بیلی (Laura Bailey) صداپیشه هلنا هارپر، تروی بیکر (Troy Baker) صداپیشه جیک، مت مرسر (Matthew Mercer) صداپیشه لیان کندی و راجر کریگ اسمیت (Roger Craig Smith) صداپیشه کریس ردفیلد اشاره کرد. هر کدام از این افراد تجربه خوبی در زمینه صداپیشگی دارند و در بازی های مختلف به این کار پرداخته اند. افکت های صوتی بازی نیز از دیگر بخش هایی است که تأثیر بسزایی روی روند بازی گذاشته است. صدای انفجارها، تخریب ها، تیراندازی ها و حتی صدای زامبی ها از قسمت های بسیار خوب بازی به حساب می آیند. گیم پلی همان طور که می دانید، سری بازی های Resident Evil از نسخه 4 به بعد با یک تغییر اساسی در گیم پلی روبرو شدند و با آن چیزی که از سری کلاسیک می شناختیم، فاصله زیادی گرفت. این تغییر سبک، گر چه انتقادهای زیادی را به همراه داشت، اما رفته رفته علاقه مندان خاص خودش را پیدا کرد و مخاطب های بیشتری را به سمت این سری کشاند. Resident Evil 5 نیز همین روند را در پیش گرفت و حتی حالت Co-op را نیز برای اولین بار در این سری از بازی ها به وجود آورد. حال Resident Evil 6 نیز دقیقاً همان مسیری را دنیال می کند که نسخه های قبلی آغاز کرده بودند. در حالیکه این موضوع پس از گذشت سال ها و حتی یک نسل از بازی های کامپیوتری باید به چیز بسیار عادی ای تبدیل شود، هنوز انتقادهای بی مورد نسبت به سبک بازی و نبود روح کلاسیک در نسخه های جدید را می شنویم. اگر نسخه های جدیدتر، دیگر مانند نسخه های کلاسیک به نظر نمی رسند، دلیلی بر بد بودن بازی نیست و نباید این عنوان را با اشکال تراشی های بی جا از بین برد. پیشرفت تکنولوژی و المان های جدیدی که روز به روز به بازی های مختلف اضافه می شوند، این اجازه را نمی دهند که دیگر بازی ای با سبک نسخه های اولیه RE راهی بازار شود. سری بازی های Resident Evil از نسخه 4 به بعد روند اکشن تری پیدا کردند و این موضوع چیزی است که نمی توان آن را انکار کرد. روند اکشن بازی در نسخه 5 بیشتر شد و اکنون در RE6 شاهدیم که این موضوع به اوج خودش رسیده است. وجود 3 بخش داستانی مجزا در بازی باعث شده که المان های هیجان انگیز و تازه ای را در گیم پلی تجربه کنیم. در قسمت هایی که کنترل لیان را به دست می گیرید و با او در شهرها و منطقه های تاریک می روید، یک حس نوستالژیک زیبا را از Resident Evil 2 مشاهده خواهید کرد. گر چه همان طور که گفتم، تغییر سبک بازی دیگر آن حس گذشته را در بر ندارد، اما باز هم می توان حس کرد که آن نسخه را به صورت 3D در حال تجربه کردن هستید! در بخش داستانی لیان، با مهمات کمتر و درگیری های مختلفی روبرو می شوید. وجود صحنه های Quick Time Event و سینمایی متعدد، چیزی است که در کل گیم پلی بازی مشاهده می کنید. بازی روند بسیار سینمایی ای پیدا کرده و کارگردانی خوب آن باعث شده تا حس بسیار خوبی در آن به وجود بیاید. بیشتر شدن المان های اکشن، به این معنا است که ترس در بازی معنایی ندارد و در Resident Evil 6 دیگر چیز ترسناکی هم دیده نمی شود. فضاسازی ها در هر کدام از بخش های داستانی، بسیار خوب صورت گرفته اند و با تجربه هر بخش از بازی یک تجربه منحصر به فرد را کسب می کنید. گذشته هر شخصیت و اهداف شخصی آن ها، در گیم پلی تأثیرگذار هستند و روند بازی بسیار جالب شده است. جمع آوری آیتم های مختلف همچنان در بازی وجود دارد و با کشتن زامبی ها و Bossهای مختلف، گنجینه هایی را جمع آوری می کنید که با فروش آن ها می توانید برای خود تجهیزات بیشتری خریداری کنید و قابلیت های شخصیت بازی را ارتقاء دهید. کاهش سرعت تعویض خشاب، ثابت ماندن بیشتر دست ها در زمان تیراندازی و... از بخش هایی هستند که می توانید آن ها را برای شخصیت بازی خریداری کنید. سیستم رکورد و امتیاز دهی نیز همچنان در بازی وجود دارد و شما می توانید مراحل را بارها و بارها تکرار کنید تا رکورد بهتری از خود به جا بگذارید. وجود سلاح های متنوع نیز از دیگر قسمت هایی است که در سری RE همیشه جذابیت خاص خودش را داشته و در این بازی نیز با سلاح های مختلفی روبرو می شوید که کار کردن با آن ها می تواند برای هر کسی جالب باشد. از دیگر تغییرات بازی، می توان به این موضوع اشاره کرد که شخصیت های بازی می توانند ضربه های انفرادی بیشتری اجرا کنند. شخصیت ها می توانند زامبی ها را با استفاده از ضربات پا و انجام فنون مختلف نابود کنند. این قابلیت در مواقعی که مهمات شما تمام می شود یا نمی خواهید مهمات را هدر دهید، به کار شما خواهد آمد. همچنین باید به این موضوع اشاره کنم که در کنار بخش اکشن، با معماهای مختلفی نیز روبرو می شوید که باید آن ها حل کنید تا به بخش های بعدی بازی بروید. مبارزه با Bossها نیز زیبا و چالش برانگیز طراحی شده اند و در برخی مبارزه ها باید کارهای مختلفی را برای از بین بردن آن ها انجام دهید. در کنار بخش داستانی، می توانید با مدهای جالب بازی سرگرم شوید که همیشه آیتم ها و پاداش های بسیار خوبی را در خودشان قرار داده اند. این قسمت ها نیز قابل قبول طراحی شد اند و هیجان لازم را در خود قرار داده اند. نتیجه گیری بر خلاف انتقادهایی که به Resident Evil 6 می شود، این بازی یک عنوان بسیار خوب به نظر می رسد. درست است که با تغییرات به وجود آمده، دیگر ترس معنایی در این بازی ندارد، اما باید به این موضوع اشاره کرد که ترس اصلی این سری از بازی ها در نسخه های قبلی از بین رفته بود. این بازی در نمایش صحنه های سینمایی، اکشن و داستان بسیار عالی عمل کرده و نسبت به روند جدید این سری از بازی ها دارای تغییرات بسیار خوب و هیجان انگیزی بوده است.
-
فعالترین کاربران بازارچه
-
آمار بازخوردها
31417
مثبت15
خنثی212
منفی99%
Total Positive